|
|
|
|
خیلی دوست دارید بدانید نتیجه ی کنکورم چه شد؟نه؟معلوم است که دوست دارید.اصلا ً مگر خبری از این هیجان انگیزتر هم هست؟وقتی کسی که آخرین بار من را در جشن تولد دو سالگی ام دیده زنگ می زند و نتیجه ی کنکورم را می پرسد.وقتی نزدیک 600 اس ام اس با همین کلمه های مسخره می آید که:سلام!رتبه ت چند شد؟؟ مگر می شود شما نخواهید بدانید که....؟خب!خب!خب!فعلا ً همین را می گویم که رتبه ام نه مثل برادرم دو رقمی ست و نه مثل خواهرم سه رقمی!این که قرار نیست من هم مثل آن دو نفر بروم در آن دانشگاه ِ (نمی گویم لعنتی) امیرکبیر درس بخوانم.این که...من که گفتم صبر می کنم.یک ماه دیگر نتیجه ی انتخاب رشته ی احمقانه ام می آید و آن وقت معلوم می شود که باید کجا درس بخوانم؟! فقط از همین جا به دوست گل و همشهری خوبم «غزاله شجاع طلب» _نفر اول رشته ی تجربی_ یک تبریک حسابی حسابی حسابی می گویم.حسابی تر از آن چه فکرش را بکنید... او می کشد همیشه مرا سمت این گناه با بوسه های سردتر از...با...فقط نگاه که زل زده هنوز به من....توی دفترش: ده خط نوشته است فقط:آی بی کلاه! هی دورخیز می کنم ازپل زدن به تو می افتم از تمام جهان توی پرتگاه حس/می... گرفت دست مرا توی دست هاش حسی شبیه ِ رد شدن از یک بزرگ راه می ترسم از صدای ِ...بهم می خورد دلم از خوردن ِ دوباره ی یک قرص ِ اشتباه! از این «دریچه» سمت کسی می روم که «باز» من را فروخته است به یک سکه ی سیاه! >>>زود می آمد.دیر می رفت.حسابی بدعاتم کرده بود.می گفت:شاید این آخرین باری باشد که... توی دلم گفتم:نگاهم می کنی؟! گفت:می روم سفر! همه ی بدنم می لرزد.می ترسم.فقط یک قدم مانده بود تا باورم بشود رفته است.می گویم:زود برگرد! می خواست همین را بشنود.تلخ می خندد.مثل همان وقت ها.... از چیزهای بی همه چی دست یک نفر گیس مرا برید از این روزهای خیس شب های بدقیافه ترم زل زدند به یک زندگیّ جمع شده در کلاه گیس! یک زندگی ِ پر شده از پرسه پرسه ها هر شب صدای خسته تری پشت آیفون یک زندگی که سهم من از چشم های توست این بار عاشقانه عزیزم!نگاه کن: تو رفته ای و از همه ی شهر دلخورم از دوره گردهای خیابان فروش هم از این درخت ها که به جایی نمی رسند از آسمان ِ گیج و ستاره به دوش هم من مانده ام درست میان گذشته هام در انفجار ثانیه هایی پر از گناه می ترسم از صدای نفس های کوچکم از من نخواه این که تو را بیشتر...نخواه! دارم به روزهای هدر رفته ام به تو به دلخوشی پنجره ها فکر می کنم به این که سالهاست تو را می شناسم و دائم به بی کسی خدا فکر می کنم می خندم از خودم به خودم مثل بچه ها در عکس های تک نفره گریه می کنم از بک گراند ِ زندگی ام خسته می روم در خانه ای پر از حشره گریه می کنم در خانه ای که هیچ کجایش شبیه نیست به خاطرات کودکی ِ/ خاک خورده ام در خانه ای که...باز صدا می زنی مرا که هفته هاست زیر همین سقف مرده ام ■■■ حس می کنم وجود ندارم به هیچ وجه دیگر به هیچ جای جهان بسته نیستم زل می زنم به آلبوم خالی ام به تو هی فکر می کنم که چرا خسته نیستم؟!
|
|