من را برای زندگیت بیشتر بخواه
هی سعی کن امشب دوباره تر صدیقه!
عاشق شوی حتی برای یک دقیقه
وقتی از بین آن همه غزل این دو را انتخاب می کنی خب مجبوری توضیح بدهی که غزل
اول از معدود کارهای اِدیت نشده ات است که عاشقانه دوستش داری و غزل دوم هم یک کار
تقریبا ً دایره ایست که با مصرع آخر تمام نمی شود و دوباره تو را به ابتدای شعر می
برد.دوباره و دوباره و دوباره....این که با تمام حاشیه هایی که دور و بر تو و شعرهایت است
هنوز داری سعی می کنی حتی برای آن یک دقیقه ای که انگار قرار نیست هیچ وقت بیاید
این که با همه ی این ها پشت کامپیوترت می نشینی و خسته تر از همیشه تایپ می کنی:
هی می خورم دوباره لبم را لذیذ تر
تف می کنم تمام ِ خودم را غلیظ تر
زیر ملافه های تو دنیا قشنگ بود
زیر ملافه های تو حالا مریض تر ↓
که می شوم کنار شومینه / جَرق جَرق
هیزم بریز توی نگاهی که هیز تر↓
زل می زده همیشه ی این تختخواب را
که هی فرشته اش بشوی هی عزیز تر
***
توی فضای خسته ی «قلبت» به خواب رفت
توی «نوار» خالی و خونی تمیزتر...
پایان فیلم نامه چه غمگین تمام شد!
میان گیجی ودکا میان مرفینت
شروع می شوی از پانتومیم غمگینت
و پشت پرده تویی که همیشه می ترسی
همیشه پرت تری از حواس تمرینت
دیالوگی که نداری دوباره یادت رفت
شبیه تلخ ترین اتفاق ِ شیرینت
که پشت رل که نشستی و مشت می کوبی
و باز گریه شدی در میان ماشینت:
خدا بد است عزیزم ،خدا نمی فهمد
خدای ِ جیغ!خدای ِ....خدای بی دینت!
***
سقوط می کنی از سِن به صحنه ای تاریک
شروع می شوی از خواب های سنگینت↓


